قالی کرمان

پنجشنبه 2 آذر ماه 1396 578

 


قالی کرمان

قالی کرمان

این قالی به همت منوچهر شجاعی؛ همسر زنده یاد فاطمه جهانگرد در ابعاد 170x260 و رجشمار 120 جفت به مدت دو سال توسط هنرمندان قالی باف کرمانی بافته شده است. در متن این قالی شعری از زنده یاد فاطمه جهانگرد، شاعر فقید کرمانی است که در 42 بیت توصیفی جامع از قالی کرمان و انواع نقش های آن است . ابیات شعر نیز خط استاد جمال الدین مودب و طراحی آن توسط محمدحسین عاطفی و بافت استاد محد ابوالهادی صورت گرفته است. این فرش به مدت دو سال در موزه هنرهای معاصر صنعتی به نمایش گذاشته شده و با برپایی موزه فرش به این موزه منتقل خواهد شد.

 

 

قالی کرمان من

ای تو که پرسی زمن و حال من

قالی من قصه ی احوال من

آنچه حدیث غم پنهان ماست

قالی خوش منظر کرمان ماست

قالی ما گلشن جان و دل است

کاین همه آوازه از آن حاصل است

تار غنا پود وفا و صفا

بافته شد در هم و شد فرش ما

نرم ترک گام بنه بر سرش

حیف ببازی تو به سیم و زرش

قالی ما گنج قناعت بود

ثروتی از عز و مناعت بود

نقش بدیعی که به قالی ماست

گلبنی از همت عالی ماست

گلشن آن باغ گل آرزو

این همه سکرآور وخوشرنگ بو

غنچه آن زندگی ناتمام

کان شده پرپر سر هر کوی و بام

لحظه ای آرام نگر بر گلش

نیک ببین نسترن و سنبلش

نرگس آن گر زتو دل می برد

روشنی از دیده ی من می خرد

یاسمنش را بنگر یار من

یاد کن از کودک بیمار من

سبزه ی آن سبزه ی شوق و امید

شوق و امیدی که به خون در تپید

بید معلق به میان چمن

آیت برگشتی بخت من

این همه برگ و بر شاد و خوشاب

از سر سرچشمه ی دل خورده آب

چهره ی آن چهر خوشاب من است

باغ جوانی و شباب من است

سرخی متنش همه خوناب دل

هست نشان از تب و از تاب دل

ای که نداری خبر از چون و چند

خنده ی گل هاش مرا زهرخند

قالی من قصه اندوه من

گوشه ای از مشکل انبوه من

چانه مزن بیش خریدار آن!

سرد مکن گرمی بازار آن

قالی من سفره ی نان من است

قوّت تن و قوت جان من است

آب حیاتی است به شریان من

نام و نشانی است ز کرمان من

زحمت بافندگیم پیر کرد

ناخوشیم زار و زمین گیر کرد

آذرو تیر و دی و اردیبهشت

فرش ببافم ز صفا چون بهشت

بس که نشستم به سر دار فرش

سوخت برایم دل تبدار فرش

دست مرا بین که چه تابیده است!

پای کج این گونه کسی دیده است؟

عمر به جان کندن پایان برم

تا که چنین طرفه ببار آورم

نقشه ی "عباسی" آن دلنشین

"خوشه انگوری" آن آتشین

شهره شده نقش "قرآنی" اش

"بوته" و "صرام" و "حسنخانی" اش

گر ز غمم خلق به رنج آورم

لیک ترا گنج ترنج آورم

نقش "درختیش" ببین کاین چنین

گوی سبق برده ز دیبای چین

کبک ببین در چمن سبزه کار

زد چمنی گنج زمرد کنار

فصل بهار است به قالی عیان

لیک زده خیمه به عمرم خزان

گرچه بسی خون جگر خورده ام

حال نه دلتنگ و نه افسرده ام

شاد از آنم که بود فرش ما

نقش گر زندگی و نقش ما

رنج و هنر را به هم آغشته ام

گل به گلستان جهان کشته ام

باغ دل فرش بود ماندنی

قصه ی جان کندن من خواندنی

قالی کرمان من این مهد عشق

شور شعف، شعر صفا، شهد عشق

صبر گره خورده به شیرازه اش

گشته جهان مست ز آوازه اش

حال که خواندی تو از آن نقش من

در خور و ارزانی تو فرش من

شادنشین بر سرش، آرام گیر

از گذر دور جهان کام گیر

بی خبر از زحمت بافندگی

شهد بنوش و گذران زندگی

علیمردانی
(1396/09/08)
چه قشنگ
سوال امنیتی : مجموع دو عدد 4 و 2